کاش کمی بیشتر می ماندی امیر
آمده بودی شیراز. آمده بودی و در سالن حوزه هنری گوش سپردی به داستان نویسندگاتن جوان شیرازی از الهام مزارعی گرفته تا میثم محمدی...همه داستان های شان را خواندند و تو در باره ی آثارشان اظهار نظر میکردی..فکر نکن فراموشم می شود ،نه..هنوز انگار تو آن جلو نشسته ای و من و دیگران داریم به صحبت هایت گوش می دهیم. نه من و کمال که حمید اکبر پور و اکبر صحرائی هم همراه بقیه نویسندگان جوان حوزه هنری گوش سپرده اند به صحبت هایت ...از داستان نویسی می گوئی .. از برنامه های پیش رو و از روزهائی بهتر برای ادبیات داستانی این مرز و بوم.. دفعه ی بعد که دیدمت در مشهد بود .یادت هست؟ فکر نکن فراموشم می شود. نه.. گفتم:از این جماعت دلم گرفته.. بارها با آن ها صحبت کرده ام اما انگار نه برنامه ای دارند برای تولید کتاب و نه عجله ای برای کار های جدی...انگار که داستان را پله کرده اند..
لبخندی زدی و گفتی: می دانم
چیزی نگفتم و خودت سر تکان دادی و گفتی: از شیراز چه خبر؟
از صحرائی پرسیدی که آن روزها حافظ هفت را نوشته بود اما هنوز همشهری هایش جلسه ای برای نقد کتاب تدارک ندیده بودند .
سر تکان دادی و چیزی نگفتی.
گفتم: فضای ادبی شیراز سردشده
لبخند زدی و گفتی: هنوز جلسات انجمن داستان نویسی حوزه روبراهه؟
وقتی پاسخم را شنیدی سر تکان دادی و گفتی: بچه ها باید فعال باشن .. اگه امکانش هست تولید کتاب وگرنه یه فعالیت عملی..جشنواره یا ..
حالا درست به خاطر ندارم اما میدانم سفارش کردی به فعالیت بچه ها و حالا شاید اگر بشنوی همان جوان های پرشور و معترضی که برایت داستان هایشان را خواندند دارند جشنواره ی استانی برگزار می کنند و کتاب می نویسند خوشحال می شوی.
همیشه امیدوارانه بود نگاهت و شاید این شیوه ای بود برای تحمل سختی های ادبیات آن هم از نوع داستانی اش. اما حالا که رفته ای شاید آن نگاه تو را بیشتر از قبل لازم داریم.
شاید حالا نوبت ماست که به درد دل جوانتر ها گوش بدهیم و نگذاریم امیدشان در میانه ی سختی راه رنگ ببازد. درست مثل تو امیر. روحت شاد.
کمی داستان کوتاه با چاشنی شعر و فیلمنامه و گزارش و خبر. short story-poetry and articles