مفهوم هنر ديني چيست؟

تعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌ و بخشي‌ ديگر از دين‌ عبـارت‌ است‌ از مجموعـه‌ اي ازگزاره‌ هـايـي‌ دربـاره‌ حقـايق‌ تكوينـي‌، ‌ بـا نگرش‌ الـهـي‌ است‌ كـه‌ التزام قلبي‌ به‌ آنها سبب‌ كمـال‌ انسـان‌ مـي‌ شود.

ابعاد  مختلف اديان:

1- تاريخ دين: هر دين و بويژه اديان ابراهيمي تاريخچه اي دارند كه اين سير زماني تاريخ دين را تشكيل مي دهد.

2- شريعت دين: هر دين و بويژه اديان ابراهيمي قوانيني و چارچوبهائي  دارند كه شریعت دين را تشكيل مي دهد.

3- طريقت دين: هر دين و بويژه اديان ابراهيمي هنجارهائي دارند كه طريقت را تشكيل مي دهد.

4-   حقيقت دين: تمامي اديان جوهره اي دارندو جوهره ي اديان  ابراهيمي وجود خالقي حكيم و يگانگي اوست لذا توحيد و نگرش توحيدي جوهره دین است

تعريف‌ هنر: هنر عبارتست‌ از پديدآوري، بازآفرينـي‌ يـا بـاز نمـايـاندن‌ هر عين‌ يـا مـعنـي‌ بـه‌ نحوه‌ كمـال‌ مطلوب‌ آن‌. هنر پديدار كردن‌، نمـايش‌ يـا خلق‌ و ابداع‌ است‌، گـاهـي‌ نــه‌ آفرينش‌ ابتدايــي‌ بلكــه‌نوعي‌ بازآفريني‌ است‌ و گاهـي‌ بـاز نمـايـاندن‌ يك‌ حقيقت‌ است‌. در مجموع‌ هنر نوعـي‌ ابداع‌ و آفرينش‌است‌. ولـي‌ اين‌ آفرينش‌ و هر آنچــه‌ موضوع‌ اين‌ آفرينش‌ وخلقت‌ است‌، حقيقتـي‌ است‌ كـه‌ كمـال‌ مطلوبـي‌ دارد اگر آفريده‌ در حد كمــال‌ مطلوب‌ يــا در راستــا و درجهت‌ كمال‌ مطلوب‌ بازآفريني‌ شود هنرمندانـه‌ تر و كـار هنري تر است‌، آفريده‌ هر چـه‌ بـه‌ حقيقت‌ خودنزديكتر بـاشد، هنري تر است‌. پس‌زيبـايـي‌ چيزي جدا از كمـال‌ نيست‌.

نسبت میان دین و هنر: ميـان‌ دين‌ و هنر مجموعـه‌ منـاسبتـهـا و نسبتـ هـايـي‌ وجود دارد كـه‌ بسيار قابل‌ بحث‌ است‌.

1-   منبع مشترک: هنر راستين‌ ودين‌ راستين‌ هر دو منشـا مـاورايـي‌ و اشراقـي‌ دارند. هنر راستين‌آن‌ است‌ كه‌ بـا پل‌ اشراق‌ بـه‌ كـانون‌ وحـي‌ متصل‌ شود، دين‌ نيز از همـان‌ كـانون‌ نشـات‌ گرفتـه‌ است‌ازاين‌ همگونيها نيز نتيجـه‌ مـي‌ گيريم‌ كـه‌ هنر اگر هنر راستين‌ بـاشد هرگز ممنوع‌ و محرم‌ نيست‌. دين‌ وهنر هر دو حقيقـي‌ هستند، نـه‌ دين‌ نوعـي‌ اسطوره‌، سنت‌، دريـافت‌ و تجربـه‌ ي شخصـي‌ است‌ و نــه‌ هنراعتباري و خيالي‌، چنـانچـه‌ گفتـه‌ شد دين‌ بـه‌ كـانون‌ وحـي‌ و آگـاهـي‌ در هستـي‌ متصل‌ است‌ و هنر نيزخيال‌ و اعتبار و عاطفه‌ نيست‌.

2-   فطری بودن: هنر و دين‌ هر دو از جنس‌ نيازهاي فطري و روحاني‌ انسان‌ و سازگار با فطرت‌ انسانند، هنري كـه‌ حس‌ و طبيـعت‌ انسـانـي‌ را اشبـاع‌ كند هنر صنـعـي‌ و دنيوي است‌ و هنري كــه‌ روح‌ فطرت‌ را سيراب‌ مــي‌ كند. هنر فطري و قدســـي‌ است که هنر دینی از این نوع و از این جنس می باشد‌.

3-  پاسخگو بودن به نیاز های اساسی انسان: دين‌ و هنر نيـــازهـــاي فطرت‌ و روح‌ را پـــاســـخ‌ مــــي‌ دهند و هر دو همزاد وهمزيست‌ انسانند. هر دو به‌ زبان‌ فطرت‌ سخن‌ مي‌ گويند .

گونه هاي  اصلي هنر ديني: برخلاف انتظار ما تنها يك نوع هنر ديني وجود ندارد و حداقل چهار گونه ي اصلي اثر هنري ديني را مي توانيم شناسائي كنيم كه به ترتيب عبارتند از:

1-      هنر ديني تاريخمدار:اثر هنري بر اساس تمركز بر بعد تاريخي دين و محور قرار دادن تاريخ ديني

رويكرد نسبت به تاريخ و مسائل تاريخي هر ديني از دير باز مورد توجه هنرمندان بوده اما اين رويكرد مي تواند تائيد كننده و يا منتقد انه باشد.بنابراين اين گونه آثار در بيشتر موارد و بخصوص در جهان غرب برخوردي سطحي با مقوله ي دين دارند و تنها از ماجرا و يا شخصيتي كه در تاريخ دين وجود دارد بهره مي برند اين آثار حتي ممكن است  جوهره اي بي تفاوت به دين و يا حتي ضد دين داشته باشند:

مثال: فيلم و سينما:سامسون و دليله- ده فرمان- آهنگ برنادت

ادبيات: داستان راستان- رمان استر- بيست و سه سال- آيات شيطاني(كه هر دو بشدت ضد دين هستند)

2-      هنر ديني شريعتمدار: اثر هنري بر اساس تمركز بر شريعت دين و محور قرار دادن شريعت ديني .اين گونه آثار هنري را مي توان آثار مذهبي ناميد.

مثال: فيلم: توبه نصوح-

ادبيات: داستان راستان

3-      هنر ديني طريقتمدار:اثر هنري بر اساس تمركز بر طريقت دين و محور قرار دادن طريقت ديني- اين گونه آثار را مي توان آثار عرفاني هم ناميد

فيلم و سينما: گاهي به اسمان نگاه كن-هامون- پري

4-      هنر ديني حقيقت جو:اثر هنري بر اساس تمركز بر حقيقت دين و محور قرار دادن حقيقت ديني اين گونه آثار را ميتوان آثار معناگرا نيز ناميد

بیژن کیا

خدایا

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ


پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهايمان را دستخوش انحراف

مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى

بمناسبت آغاز سال تحصیلی

"صامت گو"  باش

نه بوی چمن حالش را جا آورد نه صدای آب پاش هائی که  پیس پیس کنان دور خود می چرخیدند ، محوطه ی سبز پردیس را آب می دادندو گاهی هم دانشجوها را خیس می کرد.

استرس داشت، نگران بود. همین چند قیقه قبل وقتی وارد خوابگاه شد دلش گرفت.  به محض این که قدم به داخل آن ساختمان نیمه روشن گذاشت گوشش پر شد از هجوم واژه های  ترکی و فارسی و لری و بلوچی و گیلکی ومازنی و... دلش گرفت. دلش گرفته بود که با دبدن هم اتاقی هایش غمش بیشتر شد و دلواپسی اش هم آزار دهنده تر.

یکی مذهبی بود و آن یکی معلق بین مدرنیته و پست مدرن.

حالا انگار بین این دو نفر با تضاد جهان بینی شان گیر افتاده بود و نمی توانست تصمیم بگیرد که با کدامشان صمیمی شود.

شاید به همین دلیل بود که وقتی از آن بالا دیدم رفته گوشه ای و پشت بازارچه ی پردیس کز کرده دلم برایش سوخت. از ابر ها پائین آمدم و کنارش نشستم. اول متوجه نشد اما بعد زیر چشنمی نگاهم کرد و کمی خودش را کنار کشید. می دانستم چه حسی دارد. رو به او کردم و گفتم: فکر نمی کردم تنهائی این قدر سخت باشه..

سر تکان داد اما چیزی نگفت.

لبخند زدم و ادامه دادم: خب البته دور بودن از بابا و مامان یه خوبی هائی هم می تونه داشته باشه.

رو به من کرد. می خواست چیزی بگوید انگار اما  دوباره رو برگرداند و سکوت کرد.

-     آدم این جور وقتا آزادی بیشترب داره البته مسئولیتش هم بیشتر میشه چون باید انتخاب کنه و هر انتخابی ممکنه روی زندگی اش تاثیرات زیادی داشته باشه توی این مدتی که من این جام خیلی ها رو دیدم که با همین انتخاب های کوچیک اما درست خوشبخت شده ن و یه عده رو هم می شناسم که نتونستن قدر این روزها رو بدونن...

رو به من کرد و پرسید: دانشجوی کارشناسی هستی؟

-          دانشجو نیستم؟

-          کارمندی؟

-          نه

کمی فکر کرد و گفت:خبر نگاری؟

خندیدم وگفتم: نه. من اصلا" آدم نیستم

لبخند زد و گفت: لابد فرشته ای

گفتم: چقدر باهوشی. آره

خیره نگاهم کرد و پرسید: بابا بی خیال.

لبخند زدم اما چیزی نگفتم. دوباره نگاهم کرد و پرسید:جدی میگی؟

لبخند زنان سر تکان دادم و گفتم: خب آره دیگه

از جا بلند شد . ببخشیدی گفت و رفت.

 داد  زدم: وایسا

ایستاد. با کمی ترس نگاهم کرد و گفت: چی می خوای؟

گفتم: تو چی می خوای؟

حرفی نزد ترسیده بود شاید. لبخند زدم و گفتم: بذار تا کمکت کنم. اگه دیدی دارم وقتت رو تلف می کنم برو. باشه؟

سر تکان داد.

گفتم: همه ی دانشجوهای جدید روزای اولی که میان دانشگاه دچار دل نگرانی و مشکل هویت می شن ولی اگه می خوای دوباره زندگی ات متعادل باشه باید کمی تغییر کنی؟

پرسید: چکار کنم؟

-          "صامت گو" باش

-          چی؟!

-          صامت گو

-          یعنی چی؟ یعنی حرف نزنم؟ سکوت کنم؟

-          نه . صاد یعنی این که یاد بگیری صبور باشی و زود از کوره در نری. زود عصبانی نشی. زود احساساتی نشی و زود ناامید نشی.

-          چرا؟

-     چون از خانواده ات دوری و خیلی از مشکلات رو خودت به تنهائی باید حل کنی . در ضمن خیلی وقتا اتفاقاتی می افته که باید در موردش تصمیم بگیری و اگه صبور نباشی ممکنه انتخاب خوبی نکنی.

سر تکان داد و گفت:خب بعد؟

-     الف یعنی این که "اجتماعی باش". یادت باشه انسان موجودی اجتماعیه پس تو هم باید اجتماعی باشی. البته فردیت و هویت خودت رو باید حفظ کنی اما نباید منزوی بشی.

-          خب اون یکی چی بود . میم. لابد یعنی این که "موفق باش"

-     هنوز برای موفق بودن وقت هست. میم یعنی این که "مشاور داشته باش".در مرود انتخاب واحد و مشکلات درسی ات با استاد مشاورت همفکری کن و اگه مورد دیگه ای بود من مرکز مشاوره دانشجوئی رو پیشنهاد می کنم.

-          قضیه ی "ت" چیه؟

-          ترم اول را جدی بگیر

-          چرا؟

-     چون پایه ای ترین دوران هر دانشجوئی ترم اوله. محیط دانشگاه رو خوب بشناس. آدمای اطرافت رو هم همین طور . سعی کن جدی درس بخونی و فعالیت های فوق برنامه هم داشته باش.

-          گاف هم یعنی ان که گاف ندم. آره؟

-          نه. گاف یعنی این که  "گوش دوم داشته باش"

-          من من یه گوش دارم؟

-     منظورم اینه که اگر ترم بالائی ها یا هر کس دیگه ای حرفای ناامید کننده زده ن از گوش دومت حرفار رو بریز بیرون . تو فقط برای یه چیز این جائی"موفقیت"

-          واو یعنی چی؟

-          ولرم باش. با همخوابگاهی های خودت خیلی گرم نگیر اما سرد هم نباش. متعادل رفتار کن و  به اصطلاح ولرم باش.

خندید و گفت: خیلی با حال بود.

لبخند زدم و گفتم: هر وقت دلت گرفت به بالای سرت نگاه کن. به آبی آسمون.کائنات طوری خلق شده که تو رو دوست داشته باشه.

می خواست پلک بزنه. زمان کند شد. به آسمون که می رفتم می دیدمش که همونجا ایستاده و آروم آروم داره اطراف رو دنبال من می گرده.

بیژن کیا

 

سیما فیلم"هفت و سیزده دقیقه" را انتخاب کرد.

در یكصد و  چهل و پنجمین  شواری اقتباس بزرگسال مركز  سیمافیلم پنج اثر برای اقتباس سینمائی انتخاب شدند: 

به گزارش سایت خبری سیمافیلم:اسامی و چكیده این آثار بدین شرح است:
"طلسم چارلی"برگرفته از مجموعه"تعقیب ذهنی"

سر آلفرد جوزف هیچکاک(1980-1899)،کارگردانی انگلیسی که فعالیت عمده‌اش در آمریکا بود.هیچکاک بیشتر در زمینه فیلم‌های معمایی و دلهره‌آور فعالیت داشت.
وی که در آلمان تحت تأثیر سبک هیجان‌نمایی(اکپرسیونیسم)قرار گرفته بود،در انگلستان کارگردانی را آغاز نمود و از سال ۱۹۳۹ در آمریکا به فعالیت پرداخت.
هیچکاک طی شش دهه در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت(از فیلم‌های صامت تا فیلم‌های تکنی‌کالر)و تا به امروز به عنوان سرشناس ترین و محبوب ترین کارگردان فیلم‌های سینمایی شناخته می‌شود.
یکی از ویژگی های بارز فیلم های هیچکاک این است که خود او در همه فیلم هایش در یک صحنه،حتی بسیار کوتاه،به عنوان بازیگر حضور دارد.
از فیلم های معروف او می‌توان به"سر گیجه"،"پنجره عقبی"،"شمال از شمال غربی"و...اشاره کرد.
وی از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان"آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند"را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.
نکته مهم در مورد وی این است که هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است.
در سال ۱۹۴۰ فیلم"ربکا"جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نام های"قایق نجات"،"طلسم شده"،"پنجره عقبی"،"روانی"و"ربکا"نامزد اسکار گردید.
"طلسم چارلی"روایتی معمایی از یك جنایت است.


"هفت و سیزده دقیقه"نوشته بیژن كیا-كتاب حاصل دو رویداد بزرگ انقلاب و دفاع مقدس است.در متن سرشار از تپش و پویش این دو رویداد بزرگ و شگفتی آفرین،مجموع ضرورت ها ایجاب می كند كه با پرهیز از كلی نگری،تكرار و كلیشه دلیل هر حركتی به روشنی بازگو شود.
این كتاب سه فصل دارد:هفت و سیزده دقیقه،آسمان شیشه ای،یكی بود یكی نبود. هر فصل جلوه جدیدی از ایثار،شهادت و فرهنگ فداكاری را به تصویر می كشد.این كتاب با حمایت و همكاری بنیاد شهید استان فارس به رشته تحریر در آمده است.

"گریز دلپذیر"نوشته آنا گاوالدا-در خلاصه این كتاب آمده است:این سگ تنها موجود نری است که این چنین باثبات و وفادارانه پی من دویده است.آیا یکی از ایستگاه های زندگی را اشتباه عوض نکرده بودیم؟زندگی هنوز چند روزی مرخصی برایمان اندوخته بود؟خندیدم.خنده هایی از ته دل.خنده هایی نگفتنی.دو نقطه بگذارید،گیومه ها را باز کنید،داشتن یک پایان هفته عاشقانه دو نفره،گیومه ها را ببندید.


"سكوت پری های دریایی"
نوشته آدالایدا گارسیا-حال دو هفته گذشته و من ظاهرا در آستانه ورود به رویایی دیگرم،با چشمانی بازتر و با همان جان و تن.هنوز نامه ام را به یاد دارم كه در سكوت چندین بار خواندم،به این امید كه پژواكی در من برانگیزد و این شعری است منثور هدیه به تو:پریانی بودند سیاه در رقص و پایكوبی بر شب ... .
اندوه آبی رنگ من و سیاه تو،رنگ آبی درد بی اشك سكوت آبی تو در همه درد من و چشمان تو...دریای سیاه پهناور سرگردانی حایل در میان امید و آرزوی من.


"پدر توی دفتر كارش است"
نوشته آلن گرگانوس-یك داستان كوتاه از مجموعه ای با عنوان"مشقت های عشق".این اثر دومین مجموعه از داستان های برگزیده معاصر است که به این سیاق منتشر می شود.مجموعه ای كه  قبلا با عنوان"اینجا همه آدم ها این جوری اند"در سال 1379 به چاپ رسید.داستان های مجموعه حاضر،جز یکی از آن ها،هریک به نوعی در فاصله سال های 1999 تا 2001 به عنوان داستان برگزیده انتخاب شده اند و"پدر توی دفتر كارش است"نیز از آن جمله است.