بوی خاک و طعم خون

 

پیاده و سواره ، غرق در سلاح و زره ، سربازان و جنگجویان  می رسیدند از راه  و اینک به هر طرف که نگاه می کردی برق شمشیر و سپر و نیزه بود  که چشم  را خیره می کرد. مرد یله بر اسب ایستاد آن صحرای داغ و آن رمل های تفتیده به چشمش آشنا آمده بود.

-         ... را چه شده؟

به خود آمد به "جابر بن اسحاق" نگاهی انداخت و پرسید:چه گفتی؟

-         پرسیدم تو را چه شده عمو زاده؟

-         بخدا سوگند که این سرزمین سوزان را می شناسم.

-         خب که چه؟

-         گوش کن و دم فرو بند. چون از جنگ صفین همراه على علیه السلام برمی گشتیم ، آن حضرت برا این   سرزمین وارد شد و  نماز کرد.آن جا ، ببین ،نزدیک همان تپه ماهور ها... وقتی پس از نماز مشتى از خاك كربلا برداشت و آن را بویید و فرمود:آه ! اى خاك ! حقا كه از تو مردمانى برانگیخته شوند كه بدون حساب داخل بهشت گردند.

مرد از اسب پیاده شد. زانو زد و مشتی خاک در دست گرفت. رو به خویشاوندش کرد و ادامه داد: همان بوی آشنا را دارد.

-         مجنون شده ای حرثمه؟ کدام بو؟ کدام خاک؟ ما نه برای نبرد، که آمده ایم  مگر غنیمتی برداریم و برویم..

مرد ایستاد لگام اسب را در دست کشید . به انتهای صحرا ، آن جا که سایه واره ای از خیمه ی نوه ی رسول الله را می دید خیره شد.

-         به کدام بحر اندیشه غرقه ای حرثمه؟

مرد رو به جابر کرد و پرسید: اسبت را آب داده ای؟

جابر خندید و گفت: این چه وقت سیراب ساختن چارپاست؟ هر لحظه ممکن است جنگ درگیرد و ما از تصاحب غنائم بازمانیم.

مرد سر تکان داد و گفت: اسب تشنه  چطور تاخت و تاز تواند؟ بی گمان از دیگران عقب بیفتی و دستت به هیچ غنیمتی نرسد.

جابر بی هیچ تعللی سر اسبش را برگرداند و به سمت نهر تاخت زد. مرد سوار اسب خود شد  و به سوی خیمه ها براه افتاد و خود را به حسین ابن علی (علیه السلام) رساند و آنچه را كه از امیرالمومنین شنیده بود،  نقل كرد.
امام حسین علیه السلام فرمود:آیا به كمك ما آمده اى یا به جنگ ما؟
حرثمه پاسخ داد : اى فرزند رسول خدا! من به یارى شما آمده ام نه به جنگ شما. اما زن و بچه ام را گذارده ام و از جانب ابن زیاد برایشان بیمناكم .

 حسین علیه السلام این سخن را كه شنید فرمود:حال كه چنین است از این سرزمین بگریز كه قتلگاه ما را نبینى و صداى ما را نشنوى . به خدا سوگند! هر كس امروز صداى مظلومیت ما را بشنود و به یارى ما نشتابد، داخل آتش جهنم خواهد.

داستان کوتاه در شش گام

 

داستان کوتاه

 

آموختن فنون داستان نويسي راه نويسنده را براي آفريدن اثري بي عيب و نقص تر هموار مي كند. اگر بدون اطلاع از اين فنون، كار داستان نويسي را شروع كنيم، به کندی پيشرفت  خواهیم کرد.

 

شش رکن اصلی داستان کوتاه:

داستان کوتاه یک اثر کوتاه تخیلی است که از شش بخش اصلی تشکیل شده است:

1-     موضوع و مضمون

2-     زاويه ديد (ديدگاه)

3-     شخصیت

4-     درونمایه(پيرنگ يا هسته داستاني)

5-     صحنه و فضا سازی

6-     گفت وگو،

 

گام اول: موضوع و مضمون داستان:

موضوع چیزی است که داستان در مورد آن و در پیرامونش شکل می گیرد.

داستان در حقیقت برای آن خلق می شود که "موضوع " را تعریف و روایت کند.

تعیین موضوع:

انتخاب و یا پیدا کردن سوژه: راههای پیدا کردن موضوع داستان متعدد و بسیار متنوع است در این جا به چند روش که از طریق آن می توان سوژه ی مورد نظر خود را انتخاب کنید اشاره می کنیم:

1-     استفاده از حوادث و اتفاقات روزمره:

 دفترچه ی خاطرات روزانه و یا ثبت اتفاقاتی که در طی روزهای متوالی شاهد آن هستیم می تواند سوژه مورد نظر مان را تامین کند .گاه به نویسنده های جوان توصیه می شود خاطرات روزانه شان را بنویسند این توصیه علاوه بر این که به قدرت گرفتن قلم نویسنده کمک می کند می تواند موضوع های مورد نظر وی را نیز فراهم آورد.

2-     مطالعه و تحقیق کتابخانه ای:بررسی زندگینامه ی شخصیت های تاریخی، بررسی مقاطع مهم تاریخی حتی مطالعه ی روزنامه ها و پیگیری اخبار مندرج در آن می تواند برای یافتن سوژه به نویسنده کمک کند

3-     تخیل:

یکی از روش های سوژه یابی استفاده از قدرت خلاقیت و تخیل است برای این روش از چند سئوال کلیدی می توان استفاده کرد

الف: چه می شد اگر..؟

(از خودتان بپرسید چه می شد اگرفردا خورشید طلوع نمی کرد؟ اگر پروانه ای سیاه وارد اتاق شما می شد و با شما حرف می زد ؟ اگر باران سرخ از آسمان می بارید؟ و سئوالاتی از این دست می تواند موضوع های مورد نظر شما را تامین کند)

4-     نگارش خودبخود:

تا حالا شده قلم را بردارید و بدون معطلی تند تند کلماتی را که به ذهنتان می آید بی هیچ کنترل و حسابگری روی کاغذ بیاورید؟ نه؟ امتحان کنید. شاید همین حالا مناسب باشد.(این روش را برخی نویسنده های سورئالیست تجربه کرده اند.شما هم می توانید تجربه کنید)

5-     تهدید:

فردی را در نظر بگیرید و او را در یکی از سه وضعیت تهدید قرار دهید:

الف: تهدید جان: فردی که جانش در خطر است . مثلا" مردی که تشنه در بیابان گم شده. خلبانی که هواپیمایش آتش گرفته. سربازی که بشدت زخمی شده  و...

ب: تهدید مال: فردی که دارائی و مایملکش در خطر است . مثلا"کاروانی که مورد دستبرد طراران قرار گرفته.  صاحب شرکتی که در معرض ورشکستگی کامل است.

ج: تهدید آبرو: فردی که آبرو و حیثیتش در خطر است. مثلا" کارمندی که به دریافت رشوه متهم شده. زن یا مردی که همسرش به او سوء ظن دارد.

6-     نیاز و مشکل:

برای کاراکتر اصلی داستانتان نیازی اصلی تعریف کنید و بعد در راه رسیدن به هدف مشکلات متعددی ایجاد کنید (یادتان باشد می توان از یک مشکل بزرگ به جای چند مشکل استفاده کرد)مثلا": بچه ای که می خواه به مدرسه برود اما مشقش را ننوشته. دامادی که در راه رفتن به مجلس عروسی اش با عابری پیاده تصادف و از مهلکه می گریزد.

7-     مصاحبه:

با افراد مختلف صحبت کنید . نویسندگان معمولا" آدم های خوش مشربی هستند که در هر فرصتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و در طی صحبت های رد و بدل شده موضوع های بی شماری برای داستان های خود بدست می آورند.

درون‏مایه ، مضمون

درون‏مایه: هدف نویسنده از بیان داستان چیست؟ درون‏مایه‏های فراوانی ممکن است وجود داشته باشند که در یک رمان به آنها پرداخته شود. در بررسی درون‏مایه هیچ گاه عنوان اثر را فراموش نکنید، چرا که اغلب خواننده را به سوی درون‏مایه اصلی هدایت می‏کند.

درونمايه كه در زبان انگليسي به صورت Theme كاربرد دارد، در زبان فارسي به شكل‌هاي ديگري مانند مضمون و تم  هم ديده مي‌شود. درونمايه از دو بخش "درون" به معناي داخل و ميان و "مايه" به معناي اصل و بن هر چيز تشكيل شده است كه در مجموع به معني "اصل دروني هر چيز" است "مضمون" نيز در لغت به معني در ميان گرفته شده و آنچه از كلام و عبارت فهميده مي‌شود، آمده است. در تعريف درونمايه آمده است: "درونمايه، مضمون يا تم، فكر اصلي و مسلط هر اثر ادبي است. خط يا رشته‌اي كه در خلال اثر كشيده مي‌شود و وضعيت و موقعيت‌هاي داستان را به هم پيوند مي‌دهد.

 

گام دوم: زاویه دید

داستان ها به طور کلی به دو شیوه ی عمومی روایت می شوند کسی درون جهان داستان و یا از بیرون جهان داستان. 

تقسیم داستان از لحاظ زاویه دید

1- من روایتی 2- دانای كل 3- روایت نامه‌ای 4- روایت یادداشت‌گونه 5- تك‌گویی

1- من روایتی: در این شیوه از روایت داستان، بازگویی و نقل داستان از طریق «من» انجام می‌شود كه وقایع و حوادث داستان را بازگو می‌كند. این راوی یا خود قهرمان اصلی داستان است كه از او به عنوان «راوی – قهرمان» یاد می‌شود و یا شاهد و ناظر وقایع است كه ارتباط اندكی با او دارد یا هیچ‌گونه به او مربوط نیست كه در این صورت به آن «راوی – ناظر» گفته می‌شود.

2- دانای كل: این گونه داستانها كه از زاویه دید سوم شخص نقل می‌شوند و نویسنده هم‌چون گزارشگری رفتار و اعمال شخصیت‌های داستان را بازگو می‌كند و وضعیت و موقعیت و چگونگی زمان و مكان را تصویر می‌كند. در این نوع زاویه دید نویسنده آزادی عمل دارد و از بیرون داستان، درون شخصیت‌ها را می‌كاود و افكار و احساسات شخصیت‌ها را برای خواننده بازگو می‌كند. گاه به قالب شخصیت‌ها می‌رود و افكار متقابل آنها را نسبت به هم بازگو می‌‌كند و گاه به میان متن داستان می‌آید و نسبت به مسائل داستان اظهارنظر می‌كند. در واقع نویسنده در این شیوه زاویه دید را از یك شخصیت به شخصیت دیگر تغییر می‌دهد و به ما امكان آگاهی نسبی و همه‌جانبه را از موقعیت‌ها و وضعیت‌های داستان می‌دهد. زیرا با این زاویه دید می‌توانیم افكار شخصیت‌های داستان را بخوانیم.

زاویه دید نمایشی

این گونه داستان تقریباً یكپارچه از گفت و گو‌ست و نشان‌دهنده ی اعمال و رفتار قابل رؤیت و تصویر‌پذیر شخصیت‌هاست. در زاویه دید نمایشی یا عینی نویسنده برای تجزیه و تحلیل روانی و خصوصیات خلقی شخصیت‌های داستان اختیار ندارد و «نمی‌‌تواند به «تك‌گویی درونی» یا تشریح آنچه شخصیت‌ها به آن فكر می‌كنند یا چگونگی آنچه می‌گویند، بپردازد.» (همان: 401)

اگر چه در زاویه دید نمایشی نویسنده از ذهن شخصیت‌های داستان بیرون می‌رود و برای بیان اعمال و رفتار آنها به شیوه ی «دانای كل» عمل می‌كند و هر آن چه را كه اتفاق می‌افتد به خواننده نشان می‌دهد. اما با این حال نمی‌‌تواند نشان دهد كه شخصیت‌ها به چه چیز فكر می‌كنند و طرز تفكر و تلقی آنها از حوادث و شخصیت‌های دیگر چگونه است.

قسمتهایی از رمان سلوك محمود دولت آبادی دارای تك‌گویی نمایشی است.

روایت نامه‌ای

داستانهایی كه بر اساس مجموعه ی نامه‌هایی تدوین و تكوین یافته به روایت نامه‌ای یا مكاتبه‌ای معروف است. «این زاویه دید در قرن هجدهم بسیار رواج داشت.» (همان: 404) در قرن نوزدهم نویسندگان بزرگی چون داستایوسكی از این شیوه استفاده كردند. امروزه نویسندگان كمتر این شیوه را به كار می‌برند رمان آن سوی دیوار نوشته ی م.ا. به آذین با این نوع زاویه دید نوشته شده است.

روایت یادداشت‌گونه:

داستانهایی كه یادداشت‌های روزانه، هفتگی و ماهانه تدوین داستان را موجب می‌شوند به آنها روایت یادداشت‌گونه اطلاق می‌شود. این گونه‌ یادداشت‌ها ممكن است تاریخ داشته باشند و یا بدون تاریخ نقل شوند.  اختلاف این شیوه با نامه‌نگاری در این است كه در نامه‌‌نگاری فرد یا افراد خاصی مورد خطاب قرار می‌گیرند و در آن از زاویه دید اول یا دوم شخص استفاده می‌شود اما در شیوه یادداشت گونه فرد خاصی مدنظر نویسنده نیست بلكه مخاطب خواننده است و «نگارش در زاویه اول شخص صورت می‌گیرد.»

تك‌گویی

تك‌گویی صحبت یك نفره‌ای است خواه مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد. این مخاطب ممكن است خواننده باشد، یعنی نویسنده، خواننده را به طور مستقیم مخاطب قرار دهد و از حادثه یا وضعیتی با او سخن بگوید. تك‌گویی گاه پاره‌ای از داستان یا نمایش است و گاه به صورت مستقل داستان یا نمایشنامه‌ای را به خود اختصاص می‌دهد.

رمان «بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند.» نوشته ی جمال میرصادقی از این گونه است به طوری كه سراسر داستان به شیوه ی تك‌گویی روایت شده است.

تك‌گویی به سه دسته تقسیم می‌شود:

1-     تك‌گویی درونی 

2-     تك‌گویی نمایشی

3-     حدیث نفس یا خودگویی

گام سوم:طرح( پیرنگ- پلات- طرح  توطئه)

پيرنگ يا هسته داستان Plot
    پيرنگ نقل حوادث است با تكيه بر روابط علت و معلولي در هر اثر ادبي بدين معني كه پيرنگ وابستگي موجود ميان حوادث داستان را به طور عقلاني تنظيم مي كند و ضابطه اي است كه نويسنده براساس آن حوادث را نظم مي دهد.
    حوادث و وقايع داستان بايد از يكديگر ناشي شوند و به هم ارتباط منطقي داشته باشند تا پيرنگ را به وجود آورند.
        
    تفاوت پيرنگ با داستان:
    پيرنگ، استخوان بندي وقايع است، خواه اين وقايع ساده باشد، خواه پيچيده، داستان بر آن بنا مي شود. پيرنگ به حوادث داستان نظم مي دهد، تنظيم وقايع داستان توسط پيرنگ، به وحدت هنري داستان منجر مي شود.

پیرنگ، وابستگی موجود برای حوادث داستان را به طور عقلانی تنظیم می کند. در واقع کار پیرنگ ایجاد وحدت میان اجزای داستان است.ایشان برای: "اگر داستانی باعث شگفتی خواننده شود، به این معنا است که این داستان پیرنگ درستی ندارد":" پیرنگ کالبد و استخوان بندی وقایع است. چه وقایع ساده باشند و چه پیچیده. " و در واقع پیرنگ داستان را وحدت هنری می بخشد. اما در مورد داستان افزودند: " داستانی که پیرنگ ندارد، نقل وقایع است. نقل رشته ای از حوادث آن هم بر حسب توالی زمان."

گام چهارم: شخصیت

شخصیت: درباره شخصیت یا شخصیت‏ های داستان صحبت کنید. درباره اینکه آنها چه کسی هستند و چه رفتاری دارند. برای شناخت شخصیت ‏های داستان توجه کنید که آنها:
الف- چه می‏ گویند.
ب- چه می‏ کنند.
پ- چه چیزی درباره آنها گفته می‏شود.

البته شاید شخصیت ‏های داستان چندان معمولی به نظر نمی رسد، چرا که شخصیت‏ های یک داستان ممکن است به صور زیر باشند:


الف- نمادین 

 ب- هجوآمیز و مسخره  

  پ- تیپ


ت- وشخصيت و داستان


نويسنده بايد شخصيت را از آغاز داستان تا پايان به آگاهي و شناختي تازه برساند. شخصيت بايد در پايان داستان با شخصيت آغاز آن تفاوت داشته باشد، زيرا تجربه اي را گذرانده است و پس از اين تجربه بايد به نوعي بينش و شناخت دست يافته باشد. شخصيت داستاني موقع ورود به داستان از خود هويتي مشخص نشان نمي دهد با پيشرفت داستان شخصيت در حوادث شركت مي كند و در طول زمان دگرگون مي شود. فرد با پيشرفت قصه از دودلي ها، نقيضه بافي ها، رنگ به رنگ شدنها، ابهام و تيرگي نجات مي يابد و به صورت فردي كه هويت خود را به عنوان موجودي بي نظير يافته است و موقعيتش روشن و انتخاب شده است در مي آيد

    شخصيت با مجموعه اي از درون نگري ها و ادراكات ظريف و تدريجي عمق پيدا مي كند و اين عمق با گسترش ادراك اوليه وي ايجاد مي شود.

 اين ادراك هم از درون (از طريق افكار، عواطف و عقايد باطن شخصيت) گسترش مي يابد و هم از بيرون (از طريق تاثير حوادث بيروني) كه البته گاهي اين دو نوع گسترش ادارك همزمان و گاهي به طور متناوب اتفاق مي افتد. شخصيت هنگامي كم كم عمق پيدا مي كند كه حوادث بيروني وي را در راه رسيدن به اميالش تحت فشار بگذارند و نيز وقتي كه شخصيت مجبور شود تمايلات اوليه اش را تبديل كند.

 

1- به شخصيت ضربه اي روحي وارد شود و به خطايش پي ببرد.

 2- ميل شديدي به تغيير پيدا كند.

 3- با كارهايش ثابت كند كه تغيير كرده است.

    

گام پنجم:صحنه، (صحنه پردازی ،تصویر سازی و فضا سازی)

صحنه، محل و ظرف زمانی وقوع عمل داستانی است. به دیگر بیان، هر داستان در جایی و در محدوده زمانی خاصی اتفاق می افتد و همین موقعیت زمانی و مکانی وقوع حوادث داستان، صحنه داستان را تشکیل می دهد. در داستان صحنه پردازی این کار به وسیله کلمات صورت می پذیرد. چنین است که صحنه، «داستان را از حالت خلاء به زمان و مکان می آورد و آن را ملموس می کند و نیز به شخصیت پردازی کمک می رساند. پس صحنه باید:

الف)محملی برای حضور شخصیت ها فراهم کند.

ب) حال و هوایی مناسب به داستان ببخشد.

ج) محیطی موثر بر رفتار و کردار شخصیت ها به وجود آورد.

«تصویری که کلمات ارایه می دهند -هر قدر هم دقیق و با شرح جزییات توام باشد- می تواند به تعداد مخاطبان متکثر باشد. در واقع هر خواننده یا شنونده داستان، با تصور دیگری از صحنه های داستان متفاوت است. این ویژگی به ماهیت تصویرسازی و تداعی گری ذهن انسان ها مربوط می شود. وقتی در داستانی گفته می شود: آشپزخانه، تعداد آشپزخانه هایی که در ذهن مخاطبان تصویر می شود، به تعداد خود آنهاست، در حالی که وقتی در سینما آشپزخانه ای نشان داده می شود، بیننده نمی تواند تصور دیگری از آشپزخانه در ذهن خود بسازد. این ویژگی با هر قدر توصیف و شرح، از داستان زدودنی نیست. این خصوصیت به هنر داستان، گونه ای سیالیت در تصویرسازی می دهد و سبب می شود تا خوانندگان موقعیت های داستان را چنان در ذهن تصویر کنند که ترکیبی باشد از آنچه در داستان گزارش شده و پیش زمینه فکری خودشان. این نکته عامل مهمی است در قرابت فضای ذهنی خواننده و موقعیت های داستانی. در واقع ادراک خواننده از صحنه داستان در تعاملی میان ذهن او و توصیف نویسنده شکل می گیرد».

گام ششم: گفتگو

دیالوگ چیست؟

ديالوگ در حقيقت مکالمه دونفره اي است و ساختار آن را کلام تشکيل مي دهد. کلام معرف شخصيت هاي نمايش و وقايع و اتفاقات هم چنين پيش برنده متن نمايشي است.

تفاوت مکالمه و گفتگو:

به صحبت های رد و بدل شده میان دو نفر که هیچ کاربردی در داستان نداشته باشد «مکالمه» می گویند نه «گفتگو».

برای فهم بهتر تفاوت میان دیالوگ و مکالمه خوب است بدانیم که در زبان انگلیسی دو واژه‌ی دیالوگ (Dialogue) و کانورسیشن (Conversation) وجود دارد که تقریباً به یک معنی هستند اما از نظر نویسندگان مفهوم جداگانه‌ای دارند.

منظور از «مکالمه»، صحبت‌های روزمره میان ما انسان‌هاست. صحبت‌هایی که هر روز میان ما رد و بدل می‌شود و نباید در داستان ـ به ویژه داستان کوتاه ـ جایی داشته باشد.

نقش دیالوگ در آثار نمایشی:

«گفتگو» یا «دیالوگ» که یکی از مهمترین عناصر داستان است به صورت صحبت میان «شخصیت‌ها»ی داستان تعریف می‌شود. این عنصر مهم‌ترین وسیله برای «شخصیت پردازی» و یکی از کلیدی‌ترین ابزارهای نویسنده برای پیشبرد «خط طرح» است. شخصیت پردازی یکی از مهم ترین جنبه های فیلم نامه نویسی است ، آنقدر مهم که حتی برخی فیلم ها بدون برخورداری از ماجرا و قصه خاصی تنها از طریق شخصیت پردازی و همذات پنداری تماشاگر با او فیلم نامه را پیش می برند. باید توجه داشت که سینما اول یک رسانه تصویری و بعد یک رسانه صوتی است. دیالوگ لازم و حیاتی است اما نباید در دیالوگ نویسی حتی کوچکترین احساسات را به تماشاگر گوشزد کرد. اگر فضاسازی ، بازی ها و فیلم نامه قوی باشد ، تماشاگر به خوبی حس صحنه را درک می کند و دیگر نیازی به دیالوگ های کشدار و طولانی نیست. در واقع با توجه به ماهیت و ویژگی های شخصیت ها باید دیالوگ ها را نوشت و تا حد ممکن از دیالوگهای موجز و پر عمق استفاده کرد البته منظور ثقیل و سنگین نیست. بنابراین می توان سه ویژگی برای یک دیالوگ مناسب ذکر کرد : خلاصه گفتن ، صحیح گفتن و عدم توضیح واضحات. به كارگيري درست گفتگو (يا به كارگيري غلط آن) در مؤثر واقع شدن داستان نقش تعيين كننده‌اي دارد. اگر خوب از آن استفاده نشود، نتيجه رضايت‌بخشي نخواهيم گرفت.

ویژگیهای کلی و عمومی دیالوگ نمایشی:

شخصیت ها را معرفی کند

انتقال اطلاعات ( به شکل غیر مستقیم )به مخاطب

رو به جلو باشد و داستان را پیش ببرد

در راستاي نمايش حرکت کند

گفتار بايد متناسب با شخصيت و ويژگي هاي باشد

حس انتظار در مخاطب را  زنده نگه  دارد.

سطوح مختلف دیالوگ نویسی:

1- سطح اول(مقدماتی):

در این سطح دیالوگ ها از مکالمه فاصله گرفته و ضمن برخورداری از واقع نمائی  عمدتا" سه وظیفه را بعهده دارند. 1- انتقال اطلاعات به خواننده(غیر مستقیم)2- شخصیت پردازی3- پیشبرد داستان

«مکالمه»
- سلام.
- سلام.
- چه خبر؟
- هیچی، سلامتی، شما چه خبر؟
- ممنون. ما هم بد نیستیم.
«گفتگو» 
- سلام
- گیرم که علیک!
- چیه؟ بازم شمشیر از رو بستی اول صبحی.
- با آدم‌های بی‌چشم و رو باید هم از رو بست!

«گفتگو» بخشی از شخصیت پردازی داستان نیز هست. فرض کنید شخص دوم می‌گفت: «سلام و زهر مار!» پر واضح است که در این صورت شخصیت او جور دیگری به خواننده شناسانده می‌شد. در عبارت «چیه؟ بازم شمشیر رو از رو بستی اول صبحی» نیز دو نکته نهفته است. یکی آنکه این عبارت سطح فرهنگی شخصیت اول را به خواننده انتقال می‌دهد. خواننده مطلع می‌شود که شخصیت اول دارای سطح تحصیلاتی است که دست کم معنی عبارت «بستن شمشیر از رو» را می‌داند. دیگر آنکه بخشی از «فضا پردازی» داستان با عبارت «اول صبحی» تحقق می‌یابد. عبارت آخر نیز به نوعی شخصیت پردازی فرد دوم است. این فرد شخصیتی نکته سنج و ظریف بین دارد که در «گفتگو»ی خود ارتباطی میان «بی چشم و رو» و «بستن شمشیر از رو» ایجاد کرده است. بنابراین، نوشتن «گفتگو» در داستان ـ به ویژه داستان کوتاه که مجالی مختصر دارد ـ جزیی از مهم‌ترین دغدغه‌های هر نویسنده است و نباید با آوردن چند مکالمه‌ی روزمره این گونه انگاشت که یک «دیالوگ» خلق شده است.

2- سطح میانی(تکمیلی):

این سبک دیالوگ نویس علاوه بر مشخصات دیالوگ های مقدماتی ویژگیهای دیگری نیز دارند.

تنش

گفتگو بايد تنش ايجاد كند تا موثر واقع شود.  راحت‌ترين شيوه بحث و جدل و مخالفت است. دو يا سه نفر مثل هم به يك موضوع نگاه نمي‌كنند. اين به معني مسابقه فرياد يا جا خالي دادن با «بله – خير» نيست. مخالفت را مي‌توان با ظرافت يا آشكارا نشان داد. گاهي مخالفت ساده مي‌تواند از ظرافت فراتر رفته و تبديل به خشم شود. اگرچه در ادبيات داستاني نمونه بسيار است، اما بياييد به مثالي از نويسنده‌اي دقت كنيم كه طي قرنها تصاوير استادانه‌اش ما را سرگرم كرده است: ويليام شكسپير! در رومئو و جوليت، پدر جوليت – كاپولت – را درست بعد از اين كه متوجه شده جوليت با پريس – خياطي كه پدر جوليت انتخاب كرده – ازدواج نخواهد كرد، مي‌بينيم. تنش اين صحنه ناشي از خشم كاپولت است
كاپولت: ...  ولي زيبائيت را براي پنجشنبه آينده مهيا كن تا با پريس به كليساي سن پيتر بروي، والاّ تو را با گاري حامل زندانيان به آنجا خواهم برد. برو، اي لاشه نحيف و بيمار! اي فضول جسور! اي دخترك رنگ و رورفته!
خانم كاپولت: واه، واه! ديوانه شده‌اي انگار!
جوليت: اي پدر گرامي، در مقابلت زانو مي‌زنم و تمنا دارم، با شكيبايي به حرفم گوش كن.
كاپولت: برو به درك! اي دخترك جسور! بدبخت نافرمان! به تو امر مي‌كنم،‌ يا روز پنجشنبه در كليسا باش، يا هرگز بعد از اين به چشمان من نگاه نكن. حرف نزن. جواب مگو. دستانم، مرا به تنبيه تحريك مي‌كنند. خانم، گاهي فكر مي‌كرديم خداوند با بخشيدن فرزند يكي يكدانه‌اي به ما لطف كرده، اما اكنون مي‌فهمم كه اين يكي هم زايد است. نه نعمت بلكه نقمت نصيب ما شده. برو! اي بدبخت بي‌ارزش!

فضا سازی

دیالوگ های تکمیلی ایفای نقش خود در فضا سازی نیز دخالت دارند.

به خدا ايمان داري؟ خدا تو جوونه ي انجيره ...خدا تو چشم پروانست وقتي از روزنه ي پيله اولين نگاهش به جهان مي افته..خدا بزرگتر از توصيف انبياست...بام ذهن ادمي حياط خانه خداست ...خدا به من نزديكه همين قدر كه تو از من دوري...

بطن و لایه

دیالوگ ها در این سطح تفسیر پذیر و چند لایه هستند.وجود بافت سمبولیک یا بهره بردن از کنایه و ایهام می تواند به خلق این نوع دیالوگ ها کمک کند

3- سطح سوم(پیشرفته):

سبک شخصی: دیالوگ های پیشرفته خصوصیاتی  مخصوص به خود دارند(مثلا" ریتم، سجع خاص ، طنزو آیرونی ویژه و..) که در نهایت سبک فردی دیالوگ نویس را مشخص می کنند (مانند دیالوگ فیلم های مرحوم علی حاتمی)

مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم!
سوته دلان - علی حاتمی

 

بازی دو گانه  درسطح و عمق اثر:

گاهي، تنش مؤثر از حرفهايي كه شخصيتها مي‌زنند، ناشي نمي‌شود؛ بلكه از آنچه نمي‌گويند نشأت مي‌گيرد. آنچه شخصيتها پنهان مي‌كنند، خواننده را مستقيماً وارد صحنه مي‌كند، به شرطي كه خواننده بداند چه چيز مخفي نگه داشته مي‌شود. خواننده موضع نويسنده را دارد، واكنشها را مي‌بيند و قضاوت مي‌كند«ريموند كارور» خوب از اين تكنيك استفاده مي‌كند. در داستان كوتاهش به نام چيه؟ «لئو» پاي تلفن منتظر است. او زنش را پائين شهر فرستاده تا اتومبيل كروكي‌شان را بفروشد و تبديل به پول نقد كند: «لئو» نياز فوري به پول دارد، چون ورشكست شده است. حالا زنش از يك رستوران پايين شهر به او تلفن مي‌زند. زن با يك بنگاهي گاراژ اتومبيلهاي دست دوم، شام مي‌خورد. او اتومبيل را به همين بنگاهدار فروخته است. قرار شده بنگاهدار، زن را به خانه برساند. لئو ناراحت است،‌ اما نمي‌خواهد اين حس را نشان دهد:
لئو: عزيزم؟!
گوشي را روي گوش مي‌چسباند و چشم بسته به چپ و راست مي‌رود.
زن: من بايد برم. مي‌خواستم زنگ بزنم. به هر حال حدس مي‌زني چند شد؟
مرد: عزيزم؟
زن: شش و ربعي. همين جاست تو كيفم. مي‌گفت بازار كروكي خرابه. به نظرم ما خوش‌شانس به دنيا اومديم.

 و مي‌خندد: هر چي فكر مي‌كردم لازمه، بهش گفتم.
مرد: عزيزم؟!
زن: چيه؟
مرد:‌ خواهش مي‌كنم عزيزم!
زن: گفت همدرد شمام. ولي هر چيز ديگه‌اي ممكن بود بگه.

 و مي‌خندد: گفت شخصاً ترجيح مي‌دهم به عنوان دزد يا متجاوز دستگير بشم تا اينكه ورشكسته باشم. ولي در مجموع خيلي ماهه
مرد: بيا خونه. تاكسي بگير و بيا خونه.
آيا لئو داد زد؟ فريا كشيد يا جيغ؟ آيا به همسرش هشدار دارد كه بنگاهدار خطري براي او دارد؟ آيا نويسنده، لئو رادر حالي نشان داد كه با خشم لب به هم مي‌فشرد؟ نه. كارور وادارش كرد تقاضا كند و احساساتش را فقط در يك كلمه عزيزم – بريزد. ما مي‌دانيم او چه احساسي بايد داشته باشد. ما هم با بي‌قراري او دل نگرانيم. اگر لئو خشمش را فرياد زده بود، بسيار فرق مي‌كرد. كدام روش تنش‌زاتر است؟ در داستان كارور تقلاي لئو جنگي است. مضاعف جنگ با همسر، كه ظاهراً به اصرار وي واكنش نشان نمي‌دهد. و جنگ با خود، كه مي‌كوشد احساس واقعي‌اش را سركوب كند. اگر لئو خشمش را فرياد زده بود، جنگ محدود به جنگ با همسر مي‌شد. و لايه‌اي از تنش نابود مي‌شد. اما به هنرمندي نويسنده دقت كنيد: يك كلمه – عزيزم – بار اين همه را به دوش مي‌كشد.
صحنه‌اي كه در لايه زيرين به اجرا در مي‌آيد تمهيدي براي تنش‌زدايي است، ‌زيرا جنگ مضاعف در صحنه وجود دارد. غالباً جنگ و درگيري مهم‌تر، همان است كه محدود مي‌شود. اما اجراي صحنه در لايه زيرين فقط وقتي مؤثر است كه هيچ چيز به بعد موكول نشود. تنش اين صحنه ناشي از تضاد بين آرامش بازيگران و ولوله رو به انفجار حال و هواي صحنه است. خطر در كمين است؛ اما شخصيتها از آن فرار نمي‌كنند. اين تنش ناشي از دو موقعيت متضاد است.

هستی شناسی:

در اکثر این نوع دیالوگ ها هستی شناسی و جهان بینی خاص هنرمند نهفته است که در شکلی تلویحی به مخاطب عرضه می شودو به همین دلیل رنگ و بوی شعار به خود نمیگیرد. مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم؟می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه. و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟مگه چی از ما کم می‌شه؟مگه چی می‌شه اگه ما 21 گرم از دست بدیم؟ با رفتن اون چی می‌شه؟ مگه چقدر ارزش داره؟ 21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات 21 گرم چقدر وزن داره؟ این 21 گرم که از ما کم می‌شه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن “بودن” و “هستی” ما چقدره؟
"فیلم 21 گرم"

جمع بندی:
1. دیالوگ با مکالمه تفاوت دارد
2. دیالوگ واقعیت ندارد اما واقع نماست.

3- دیالوگ یکی از نقاط کلیدی برای شخصیت پردازی است

4-دیالوگ مناسب می تواند به پیشبرد داستان کمک کند
5-. علایم نگارشی در یک دیالوگ به صورتی که گفته شد باید رعایت شوند.

 

نقدکتاب «آرزوی فرمانده »/ منبع:سحاب نیوز

 

به گزارش سحاب‌نیوز، مراسم نقدکتاب «آرزوی فرمانده »، خاطرات سردار شهید خادم صادق با حضور مجید ایزدی نویسنده کتاب و بیژن کیا به عنوان منتقد، همزمان با سالروز شهادت این معلم شهید در سالن مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان برگزار شد. کتاب خاطرات و زندگینامه این شهید دارای نکات غنی تربیتی است که به قلم نویسنده شیرازی به همت موسسه نشر فرهنگ شهادت نوشته شد و در آبان ماه سال گذشته رونمایی گردید.

بیژن کیا در این مراسم با اشاره به جذابیت عنوان کتاب و خاطره ای که آرزوی فرمانده را برای مخاطب شرح می دهد، گفت: فصل بندی و آوردن عکس ها که از نقاط قوت این کتاب هستند، در کنار خاطرات فصل بندی شده می‌توانست استفاده از این نوع کتاب‌ها که برای آیندگان رفرنس می‌شوند را ساده‌تر کند.

این نویسنده توانمند استان افزود: مقدمه ای که اول کتاب آمده نیز می توان حذف کرد یا حداقل در آخر کتاب آورد. معرفی شهید را بهتر است به خاطرات عنوان شده در کتاب بسپاریم نیازی به مقدمه برای معرفی شهید نیست.

وی در ادامه به مقایسه قالب خاطره و خاطره داستان پرداخت و گفت: مشخصه قالب خاطره مستند بودن آن است اما خاطره  کلی‌گویی است، در صورتی که برای ماندگاری بیشتر باید به جزییات هم پرداخته شود. کوتاهی خاطرات برای این که از حد حوصله مخاطب عام خارج نشود، خوب است اما کمی بسط دادن و شرح جزییات هم لازم است. قالب خاطره داستان، امکان شخصیت پردازی بهتر و توجه و شرح جزییات را به نویسنده می‌دهد تا با ایجاد یک تعلیق داستانی جذابیت بیشتری به اثر ببخشد. به عنوان مثال در این کتاب وقایعی مانند مرگ مشکوک برادر شهید، ازدواج شهید و مجروحیت و از دست دادن پای وی جای شرح و بسط بیشتری داشت. در فضاسازی ها هرچه بیشتر به جزییات پرداخته شود از قالب خاطره فراتر رفته و به خاطره داستان نزدیک‌تر می شویم. به نظر می رسد قالب خاطره داستان برای تاثیرگذاری اینگونه آثار مناسب تر است.

کیا نثر ساده و شفاف را از نقاط قوت این اثر دانست و افزود: نثر ساده طیف وسیعی از مخاطب را در بر می گیرد اما باید بیشتر دقت کرد که از کلمات شکسته و عامیانه در کار استفاده نشود.

کیا به مضرات عدم تعریف یک چشم انداز مشخص برای ادبیات دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: ثبت خاطرات برای دهه اول بعد از جنگ خوب است اما در دهه های بعد باید برنامه ریزی مناسبی می شد تا این خاطرات ثبت شده به قالب های هنری تخصصی تر مانند رمان و داستان و فیلم و... تبدیل میشد و حتی در سالهای بعد این آثار باید ترجمه میشد و به گوش جهان می رسید، اما متاسفانه این چشم انداز تعریف نشد و هنوز داریم مثل دهه هفتاد عمل می کنیم. در همان مرحله ثبت هم خیلی روند کند بود و اکنون خیلی از منابع مانند پدرو مادر شهدا و جانبازان و همرزمان شهدا از دست رفته اند.

 وی هشدار داد: با تکرار سبک آثار دهه هفتاد به بن بست می‌رسیم. باید برنامه ریزی کنیم و وارد گام های بعدی هم بشویم. ثبت خاطرات برای معرفی خوب است اما کار نباید در همین مرحله توقف کند. این نویسنده دفاع مقدس ابراز ناراحتی کرد که در مسئله تولید و مصرف کتاب نگاه استراتژیک وجود ندارد. ادبیات استراتژیک را باید جدی گرفت و تقویت کرد. فقدان نگاه جهانی به این آثار هم مشکل اساسی است که باید به آن توجه کرد و برای رفع ان تلاش کرد. به عنوان مثال همین کتاب اگر ترجمه شود در منطقه تاثیر گذار خواهد بود.

وی افزود: در سازمان های متولی کتاب نگاه تخصصی کمتر وجود دارد و نویسنده ای که پا به این وادی می گذارد باید از جمع آوری مستندات و خاطرات و گرفتن مصاحبه تا نوشتن و طراحی و چاپ و رونمایی و توزیع و نقد و بررسی و تبدیل به قالب های دیگر هنری را خودش دنبال کند، این یک ضعف اساسی در چرخه معیوب فرهنگی ماست.

ایزدی نویسنده کتاب در ادامه توضیح داد: فصل بندی کتاب و آوردن عکس ها متناسب با هر فصل مد نظر ما هم بود و در کتابهای بعدی مجموعه شمع صراط هم اجرایی شده است اما در شرایطی که در حال تهیه این کتاب بودیم به رغم میل خود بسیار تحت فشار بودیم که کتاب را به یادواره شهید برسانیم به همین خاطر فرصت کافی برای فصل بندی و انتخاب عکس در پایان هر فصل نداشتیم. علاوه بر آن خاطرات این کتاب فقط از دید خانواده و دوستان نزدیک و همرزمان تحت امر شهید نوشته شده و فرصت کافی برای گرفتن خاطرات فرماندهان بالادست شهید نداشتیم و این کار منوط به تالیف جلد دوم شد. البته به برکت چاپ این کتاب خاطرات بسیاری از این شهید بزرگوار به دست من رسیده که در جلد دوم حتما خواهد آمد.

ایزدی با بیان اینکه هدف من تولید آثار عامه پسند است، خاطرنشان کرد: بنابه فرمایشات رهبری جنگ ما به مثابه یک گنج است و باید همه کمک کنیم تا آن را استخراج کرده و برای عامه مردم قابل استفاده کنیم. اما متاسفانه حرفهای رهبری برای ما در حد تولید بنر است، در صورتی که وظیفه ما تنها دیدن و خواندن نیست بلکه عمل کردن است.

 وی افزود: من در حد سواد خودم سعی کردم این گنج را برای سایرین قابل استفاده کنم. تلاشم این است که از مرحله استخراج پی خود را فراتر نگذارم چون سواد آن را ندارم. حالا راه برای هرکس که می تواند آن را به قالب های هنری و جذاب تر تبدیل کند آسان تر است.