امواج چهارگانه ی ادبیات داستانی انقلاب (قسمت اول)

ادبیات انقلاب اسلامی در طول سه دهه باچهار موج روبرو شد.

1-  شور و شعار ،ادبیات داستانی دهه ی شصت به عنوان موج اول

2- تجربه های تازه، ادبیات داستانی دهه ی هفتاد به عنوان موج دوم

3- : ظهور و ثبوت، ادبیات داستانی دهه ی هشتاد بعنوان موج سوم

4-  ترجمه و برون داد ادبیات انقلاب به عنوان موج سوم

 

موج اول: شور و شعار (از آغاز انقلاب اسلامی تا پذیرش قطعنامه)

 

در ابتدا، حجمی عظیم از داستان‌های مارکیسستی و اسلامی روانه بازار شد که البته به سبب خامدستی برخی نویسندگان آنها و شتاب‌زدگی‌ای که جریان تند حوادث پس از انقلاب در تمام زمینه‌ها ایجاد کرده بود، بعضاً از ساخت و پرداختی کاملاً پخته و سنجیده برخوردار نبودند. اما بعضی از همین نوع آثار، به فاصله‌ای بسیار کوتاه، به ساختمان و پرداختی به مراتب قوی‌تر از مشابه‌های خود در قبل از انقلاب دست یافتند. به نحوی که در یک ارزیاب کلّی، به راحتی می‌توان دید که قویترین و فنی‌ترین داستان‌های ایرانی معاصر تاکنون، دقیقاً در سال‌های پس از پیروزی انقلاب منتشر شده‌اند. ادبيات داستانی با خصلت مبارزه جوئی از دهه ی پنجاه تا این زمان  تحت تأثير ادبيات چپ جهان بود واز الگوهای شناخته شده ی کارگری و کشاورزی استفاده می کرد (بیست و چهارساعت در خواب و بیداری نوشته ی صمد بهرنگی) به هر حال، وجه غالب بر داستان‌های دهه اوّل پس از پیروزی انقلاب- بویژه-، در وهله اول سیاسی بودن و در مرحله بعد اجتماعی بودن آنهاست- که می‌دانیم در تضادی ماهوی با شکل‌پرستی منحط است. در مرتبه‌ای پایین‌تر، داستان‌های تاریخی( بیشتر مربوط به عصر حاضر )نیز، بخصوص در میان قشری عوام‌تر از طبقه کتابخوان ما، خوانندگان بسیار یافت.

محمد رضا سرشار معتقد است: «اولين رمان كه درباره انقلاب اسلامي براي بزرگسالان نوشته شده است «زنده‌باد مرگ» ناصر ايراني از انتشارات سروش و رماني روشنفكري است. البته پيش از اين اثر، شاهد «لحظه‌هاي انقلاب» از محمود گلابدره‌اي هستيم. اما اين كتاب در حيطه‌ ی  رمان نمي‌گنجد. هرچند دور از داستان هم نيست. چون يك شخصيت محوري دارد كه خود گلابدره‌اي است.البته كاملاً خاطره‌گونه است، اما با نثر ادبي نوشته شده است از همين نويسنده «وال» هم هست كه انقلاب زمينه‌اش است

عبدالعلي دستغيب، منتقد ادبي، اعتقاد دارد که داستان انقلاب هنوز به فرم و ساختار مشخصي نرسيده است،

او در این باره می گوید: نويسندگان ما در اين سه دهه با استفاده از فرم‌هاي غربي در نگارش داستان‌هاي خود تجربه ايجاد فرم تازه‌اي را نداشتند و متاثر از فرم داستان‌نويسان غربي، كار خود را دنبال كرده‌اند. سبك كاري نويسندگان ما برگرفته از ادبيات آلمان، روسيه و چين است. همان طور كه ادبيات انقلاب مشروطه نيز ادبياتي تقليدي و با ساختار غربي‌ها بود.  بايد نويسندگان ما در نگارش كتاب‌هاي خود آزادي عمل داشته باشند و نهادها و  دست‌اندركاران فرهنگي با اعمال سليقه، انديشه نويسنده را از او نگيرند.كتاب‌هايي كه تا به حال در اين حوزه منتشر شده اند گزارش‌هاي مبارزات سياسي آن دوران و خاطراتي با توصيفات هيجان‌انگيز بوده اند و در كل فقط وصف حال آن دورانند. نويسندگان بايد نوع نگاه خود را مشخص و آزادانه و به دور از اعمال سليقه برخي متوليان فرهنگي به نگارش داستان بپردازند. مطالعه و بررسي شرايط مبارزات و كسب تجربه از اين طريق، نوع پرداختن به داستان را مشخص مي‌كند. بعد از انقلاب داستان‌ كوتاه نويسي به اوج رسيد و تا به حال آثار درخشاني در اين حوزه خلق شده اند؛ چراكه بازگويي خاطرات دوران انقلاب و وقايع آن دوران براي داستان كوتاه مناسب بود. نوشتن رمان بسيار مشكل است و  بسياري ازداستان نويسان ما كار دشوار و سنگين را دوست ندارند. در نتيجه كمتر روي آن وقت مي‌گذارند و خلاقيت كمتري به خرج مي‌دهند. پس خروجي آن باعث ايجاد شاهكار ادبي نمي‌شود. عدم چارچوب و ساختار قوي در داستان‌ها و تقليد از فرم داستان‌هاي غربي، همچنين، وجود برخي سياست‌هاي دست و پا گير باعث عدم آفرينش شاهكار جهاني انقلاب اسلامي مي‌شوند. (2)

محمود گلابدره ای:

محمود گلابدره ای در روزهای پر تب و تاب انقلاب نگارش "لحظه های انقلاب" را آغاز کرد. وی در مصاحبه ایدر باره ی این اثر چنین می گوید:من  رمان «لحظه هاي انقلاب» را نوشتم كه حاصل تب و تاب همان روزها بود و در سال ۵۸ منتشر شد. بسياري از نويسندگان و منتقدان آن روز درباره اين رمان نقد و تحليل نوشتند. الآن هم چاپ نهم آن توسط انتشارات سروش منتشر شده است. من روايت ۱۵ خرداد ۴۲ را هم در كتابچه اي كه ضميمه روزنامه همشهري بود و روزهاي پنجشنبه منتشر مي شود، چاپ كردم. اين ضميمه در ايام دهه فجر امسال تحت عنوان «لحظه هايي از انقلاب» چاپ شد كه انصافاً كار قشنگي بود(3).

 

قطعاتی کوتاه از "لحظه های انقلاب":

سر چهار‌راه امیر‌اكرم دم ساندویچی ایستاده بودم. سه تا پسر از توی كوچه آمدند، افسری صدایشان كرد. دو تا در رفتند یكی‌شان را گرفتند. افسر جلو نرفت. پسر توی چنگ سرباز بود. حالا آورده بودش جلو. نمی‌دانم این چه نیرویی توی بازوی افسر بود و این چه خشمی بود كه وقتی افسر از دور كوبید توی گوش پسر، پسر مثل بزغاله از جا كنده شد و وارو زد و سكندری خورد و غلتید و مثل خمیر پهن شد كف پیاده‌رو. افسر بالای سرش ایستاده بود. سرباز با قنداق تفنگ كوبید توی كمرش. پسر بلند شد. دقیق درست جای پنج انگشت افسر روی صورت پسر مانده بود. افسر جلو رفت و سقلمه‌ای زد زیر چانه‌اش و گفت: «برو ته كوچه، باز بگو. برو! مردی اینجا بگو!» پسر سرش را پائین انداخت و آهسته رفت و بعد وقتی رسید وسط كوچه برگشت و داد زد: «بگو مرگ بر شاه!» و دوید و گم شد. افسر برگشت به من نگاه کرد...

 

از تكیه بیرون ‌آمدم و آمدم سر گلابدره، ماشین را پارك كردم. زیرلب خواندم: «هر كسی كو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش» یك‌راست با بچه‌ها آمدیم توی تكیه. حالا اینجا  بچه‌ها جمع شده بودند همه حرف از خمینی و دولت و ازهاری و شاه و آمریكا و كارتر می‌زدند.

اسمال مشد قاسم می‌گوید: «من صد‌دفعه بیشتر، همین ازهاری رو دیدم كه با سگش سینه تپه گلجهرون می‌رفت بالا، حالا نگو داشته می‌رفته پیش نصیری». ابرام لبو از شاه می‌گوید كه «زنش با جیمی كارتر رقصیده» محمود سوپور از سگهای شاه می‌گوید. كمال سه‌كل‍ّه از خمینی می‌‌گوید كه «خمینی هفتاد زبون بلته. الآن تو پاریس همه اومدن دیدنش.» جعفر مشد اصغر از كره و پنیر و ماست می‌گوید: «آخه واسه چی باید همه‌چی‌مون از خارج بیاد» مندلی قصاب از گوسفند و كوه می‌گوید و حرص می‌خورد: «كوهو مل‍ّی كردن و نذاشتن گوسفندداری كنیم، تا مجبور شیم گوشت گوسفندای یخ‌زده استرالیایی بخوریم.» رضا بق‍ّال از اتاق اصناف می‌گوید «روزای جشن باید می‌رفتیم تو صف وامی‌استادیم و دست می‌زدیم و هورا می‌كشیدیم. نمی‌رفتیم از اتاق اصناف می‌اومدن به یه بهانه‌ای در دكونو تخته می‌كردن.»

همه از سیاست كشور، از نفت، از دامداری، از كشاورزی، از طرز حكومت، از مجلس و همه كس و همه چیز می‌گویند ـ چه شده، آیا زمین واژگون شده؟ آیا دنیا كن‌فیكون شده؟ آیا زلزله آمده؟ آیا این مردم همگی یك‌باره عوض شده‌اند؟ اینها كجا بودند؟ چه حرفهایی می‌زدند؟ چه بحثهایی می‌كردند؟ آیا اینها هماه خلق محروم‌ِ مظلوم خاموش‌ِ خفته بودند كه حالا بیدار شده‌اند؟...

ازهاری ول‌كن نبود. گریه‌ و زاری می‌كرد. التماس می‌كرد. هی حرف می‌زد. از سربازها می‌گفت از سوادشان می‌گفت. از معلوماتشان می‌گفت. از افسرها می‌گفت كه كتاب ماركسیستی هم می‌خوانند و از همه‌جا خبر دارند، فلسفه و تاریخ می‌خوانند، كتاب می‌خوانند، بچه‌هایشان كتاب می‌خوانند، روزنامه و مجله می‌خوانند و همیشه در حال مطالعه هستند.

... حالا ازهاری هم حتم سر راه به پادگانها رفته و دیده سربازها و افسرها و زن‌افسرها حتی زن روز می‌خوانند و به‌خصوص این روزها كه از شب پانزده آبان كه ریختند و دفتر روزنامه‌ها را اشغال كردند و همه اعتصاب كردند و فقط مجله فردوسی منتشر می‌شود افسرها، مقاله‌های مهدی بهار توده‌ای سابق و نویسنده «میراث‌خوار استعمار» را می‌‌خوانند، حتم دلش را خوش كرده كه همه اهل مطالعه هستند. دیگر نمی‌داند آنهایی كه اهل مطالعه كتاب هسند، حتی به كتاب «میراث‌خوار استعمار» بهار هم شك كرده‌اند چه برسد به این جزوه یك‌سال پیشش كه علیه هویدا و با كمك خود هویدا زیرزمینی پخش كرد و شد عضو فعال و تند و تیز كانون نویسندگان و شعار داد و نامه نوشت و حالا همان نوشته‌ها را اینجا چاپ می‌كند و به خورد مردم می‌دهد.»

«لحظه‌های انقلاب» محمود گلابدره‌ای، به جای اینكه مسیر انقلاب را در دولت و ارتش و گروههای زیر زمینی دنبال کند  شود، راویانقلاب در كوچه پس‌كوچه‌های شهر می شود. گلابدره‌ای تصاویری از انقلاب را ثبت كرده كه بسیار ملموس ، باور پذیر و مستند است..

محسن مخملباف:

مخملباف هيچ‌گاه در آثار داستاني‌اش به يك سبك و مشي آشكار و اصول‌مند دست پیدا نکرد «جراحي روح»، «حوض سلطون» و «باغ بلور» مصاديق روشني‌اند.  محسن مخملباف در مقام يك داستان‌نويس و تئوريسين داستان متعهد در اوايل دهه شصت وارد عرصه ادبي ايران‌شد. حضوري كه هر چند در نهايت به نفع سينما مصادره گشت  مخملباف مانند بسياري از نويسندگان موسوم به انقلابي سمت و سويي رئاليستي را براي داستان‌نويسي انتخاب كرد. وقايع حوض سلطون در قبل از انقلاب مي‌گذرد، اما از ابتدا تا انتها، مبارزات و مجاهدات زيرزميني يك فرد متشرع عليه رژيم را روايت مي‌كند و كاري خواندني است.

در ميان نويسندگان این دوره افرادي چون مهدي شجاعي و محمود اسعدي و قاسمعلي فراست و ابراهيم حسن بيگيبا جوش و خروش و هيجان  آثاری قابل توجه خلق کرده اند. شعار گرائی امری طبیعی بود چون حادثه جنگ يك امر غير مترقبه به شمار میرفت و آمادگي ذهني در ميان نويسندگان وجود نداشت به همین دلیل آثاری پرشور و درعین حال مملو از شعر بوجود آمد. آثار مجيد قيصري، آثار احمد دهقان و بني عامري و كاتب در آن سال هاي اوليه جنگ نیز چنين خصوصياتي داشتنداما بنظر میرسد شعار در آثار اینان کمرنگ تر شده.

 

ویژگی های ادبیات داستانی موج اول انقلاب:

1-     احساسات گرائی انقلابی

2-     کم توجهی به ساختار و توجه به محتوا، موضوع و مضمون

3-     مستند گرائی

4-     بهره جستن از الگوی چپ

5-     فقدان و یا کم توجهی به تخیل و فانتزی

6-      رشد ادبیات داستانی مذهبی و داستان های دینی

7-     آرمان گرائی