تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ / مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَاكَسَبَ / سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ / وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ / فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ /

توجه: این داستان به گونه ای نوشته شده که حروف نقطه دار در آن بکار نرفته است

عطاء الله

عورا،  همسر عموی کوردل و ملحد رسول الله درکومه ی کاهگی محمد(ص) رسول الله ورود کرد.

عورا:محمد(ص) را کاری مهم دارم، مکه را رها کرده ام . عورا آمده در هوای هلاک محمد(ص) .

همسر رسول الله: در حرم او آمده ای اما وهم داری عورا. دراو طمع مدار.

عورا:محمد سوره ای آورده ، مرا و همسرم را رسوای مردم کرده.

-          کدام سوره؟

-          سوره ی مسدآمده ام  و آماده ام در هلاک او.

همسر رسول الله: آری. والله که محمد(ص)  مرا آگهی داد که می رسی. اما الحاد عورا واصرار در معاصی همسر وی را مطرود درگاه الهی کرده.

عورا: کلامی مگو. در هوای هلاک محمد آمده ام . او حالا  کدام کس را مددکار دارد؟ کو الله او؟کو مددکاراو؟ کو محمد(ص)؟

همسر رسول الله: در سمع دعای رسول الله  کر و در رصد رکوع او کوری؟ او را گم کرده ای در کومه ؟

آری، رسول مکرم اسلام در کومه دعا می کرد اما الله  ادراک و حواس عورا را در درک محمد (ص) محدود کرد.

عورا:دلم گواه می دهد که کسی مرا طلسم کرده

عورا، دردی در سر احساس کرد.

-          حال می روم. اما  محمد(ص) را صدمه ای درد آلود رسد.

همسر رسول الله  کمی واهمه کرد اما محمد (ص) و صدای گرم اوکه در کومه ی کاهگلی آرام  آرام همه رادعا می کرد او را دلداری داد.