عصرانه با داستان نویس/ مصطفی مستور
"من تا بخشي از تجربه داستان را حس نكنم داستاني نمينويسم، در واقع هيچ داستاني ندارم كه صرفاً به قصد نوشتن يك قصه، پشت كامپيوتر نشسته باشم. هميشه بايد يك انرژي كافي براي نوشتن داستان فراهم شود. اين انرژي را دقيقا نميشود تعريف كرد اما بخش مهمي از آن محصول غواصي روح است"
مصطفی مستور
زندگینامه و آثار
مصطفی مستور در ۱۳۴۳ در اهواز به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۶۷ در رشته مهندسی عمران از دانشگاه شهید چمران اهواز فارغالتحصیل شد و دوره کارشناسی ارشد را در رشته زبان و ادبیات فارسی در همان دانشگاه گذراند. وی هم اکنون ساکن تهران است. مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال ۱۳۶۹ نوشته و در همان سال در مجله کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در سال ۱۳۷۷ با عنوان عشق روی پیادهرو شامل ۱۲ داستان کوتاه به چاپ رساند.
مستور نوشتن را از 15 سالگی شروع کرده است. 10 سال طول کشید تا اولین داستاناش ـ «دو چشمخانه خیس» ـ در سال 69 در مجله «کیان» چاپ شود. تقریبا از همان زمان دست به قلم شدن، مطالعات دامنهدارش را هم شروع کرده؛ «16 ساله بودم که شروع کردم به خواندن کتابهای فلسفی.
بعد به زبان و ادبیات عرب علاقهمند شدم و تا 20 سالگی فقط فلسفه و ادبیات عرب میخواندم؛ بعد حافظ، بعد سپهری و...». به فهرست علاقهمندیهای مستور، البته میتوان داستانهای کوتاه نویسندگان آمریکایی (نویسندگانی مثل جان چیور، جان آپدایک، آیزاک باشویس سینگر و جی.دی سلینجر که آثارشان عمدتا در «نیویورکر» منتشر میشد) را هم اضافه کرد. از میان این نویسندهها، البته ریموند کارور و سلینجر برای او جایگاه ویژهتری دارند؛ مستور تاکنون 2 مجموعه از داستانهای کارور («پاکتها» و «فاصله») را ترجمه کرده و در مصاحبهای هم در پاسخ به سؤال «دوست داشتید جای چه داستاننویسی میبودید؟» گفته: «دوست داشتم جای سلینجر بودم و «زویی» را مینوشتم».
مستور مدتی هم با سینما سر و کله زده و حتی چند فیلم کوتاه 8 میلیمتری ساخته. او از میان فیلمسازها، کیشلوفسکی را عمیقا میستاید و کتابی هم در مورد او زیر چاپ دارد. اولین مجموعه داستان مستور ـ «عشق روی پیادهرو» که اکثر داستانهای آن پیشتر در «کیان» منتشر شده بود ـ در سال 1377 درآمد. بعد «روی ماه خداوند را ببوس»(1379) درآمد که هنوز هم پرطرفدارترین کار اوست. مستور تعدادی داستان هم با کلیشه «چند روایت معتبر...» نوشته که در مجموعهای به همین نام آمده. مستور تعدادی هم آثار غیرداستانی دارد؛ کتابی تئوریک در زمینه داستان کوتاه با عنوان «مبانی داستان کوتاه»، مجموعه متنهایی که بر 40 عکس نوشته با عنوان «پرسه در حوالی زندگی» و نمایشنامه «دویدن در میدان تاریک مین» که این آخری، همین اواخر جنجالآفرین شد. کتاب را به عنوان یکی از آثار برگزیده جایزه دوسالانه ادبیات دفاع مقدس اعلام کردند و مستور دادش بلند شد که «این کتاب با جنگ هیچ ارتباطی ندارد و فقط در اسمش میدان مین آمده!». مستور یکی از پایههای اصلی برنامه «کتاب چهار» هم بود که به گپ و گفت پیرامون چهرههای برجسته ادبی و داستانهای کوتاه آنها میپرداخت.
آثارمستور: ادبیات داستانی- پژوهش- ترجمه و نمایشنامه
1-ادبیات داستانی
1- روی ماه خداوند را ببوس - رمان) ۱۳۷۹، نشر مرکز):
2- چند روایت معتبر- مجموعه داستان) ۱۳۸۲، نشر مرکز):
3- استخوان خوک و دستهای جذامی- رمان) ۱۳۸۳، نشر مرکز):
4- من دانای کل هستم- مجموعه داستان) ۱۳۸۳، انتشارات ققنوس)
5- حکایت عشقی بیقاف، بیشین، بینقطه- مجموعه داستان) ۱۳۸۴، نشر چشمه )
6- عشق روی پیادهرو- مجموعه داستان- ۱۳۷۷، نشر رسش
7- من گنجشک نیستم- رمان) ۱۳۸۷، نشر مرکز)
8- تهران در بعد از ظهر- مجموعه داستان) ۱۳۸۹، نشر چشمه)
9- سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار رمان) ۱۳۹۰، نشر مرکز)
2- پژوهش: مبانی داستان کوتاه، ۱۳۷۹، نشر مرکز
3-ترجمه:فاصله و داستانهای دیگر، ریموند کارور، ۱۳۸۰، نشر مرکز- سرشت و سرنوشت، سینمای کریشتف کیشلوفسکی، مونیکا مور، ۱۳۸۶ نشر مرکز- پاکتها و چند داستان دیگر، ریموند کارور، ۱۳۸۲، نشر رسش
4- نمایشنامه: دویدن در میدان تاریک مین، ۱۳۸۵، نشر چشمه
5- کارهای پراکنده : تک داستان ها- تصویرداستان ها
داستان کوتاهآن بالا كه بودم
آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم.
بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند: پاريس، خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود گفتم حرف اش را هم نزنيد.
بعد قرار شد كلوديا زنم باشد با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد، با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.
روی ماه خداوند را ببوس:
یونس دانشجوی دکتری فلسفه است که می خواهد رساله اش را که درباره «تحلیل جامعه شناسی عوامل خودکشی دکتر محسن پارسا» است، به پایان برساند تا هم شرط پدر نامزدش- سایه- را، که برای ازدواج آنها گذاشته است، به انجام برساند و هم به آخرین مرحله درسش پایان دهد. سایه، دانشجوی کارشناسی ارشد الهیات است و اعتقاد و باوری محکم دارد
برای یونس گاهی این
سؤال به وجود آمده بود که: (آیا خدایی هست؟) سایه به خاطر تزلزل اعتقادی یونس،
دچار ناراحتی می شود و موضوع را با علیرضا دوست مشترکشان در میان می گذارد. علیرضا سعی می کند یونس را از شک و تردید
بیرون آورد.یونس به تمام مصائب و بیماری ها و مشکلاتی را که دیده و شنیده و می
شناسد، اشاره می کند و می گوید اگر خدا باشد این ظلم است که مردم آنقدر در عذاب
باشند.
یونس به اصفهان می رود و می فهمد که دکتر پارسا عاشق مهتاب بوده وقتی در تهران با مهتاب تماس می گیرد . مهتاب جریان عشقی دکتر پارسا و خودش را برای یونس تعریف می کند و علت خودکشی دکتر پارسا را عدم هضم چیزهایی می داند که با ابزار علمی قابل اندازه گیری و درک نیستند و اینکه فرمول ها و محاسبات دکتر پارسا، نیمه کاره مانده یا به خطا رفته اند و معماها بیشتر شدند.
استخوان خوک و دست های جذامی:
داستان زندگی ساکنین یک ساختمان ۱۷ طبقه به نام برج خاوران است که هر کدام مشکلات خود را دارند٬دانیال با دغدغه های فلسفی اش٬حامد دانشجوی عکاسی که بین عشق مهناز و نگار مانده٬نوذر که به خاطر پول دست به هر جنایتی می زند٬محسن و سیمین که در حال طلاق هستند و آینده دختر کوچک شان درنا معلوم نیست ٬دکتر مفید و همسرش افسانه که دنبال اهدا کننده مغز استخوان به پسر رو به مرگشان٬الیاس هستند٬سوسن که پس از سال ها بدکارگی به خاطر امرار معاش٬عشق را با شاعری به نام کیانوش تجربه می کند٬پریسا که در یک مهمانی مورد تجاوز قرار گرفته و به آینده خود نا امید است٬ و آدم هایی از این دست که در آخر همه به رستگاری می رسند
نام کتاب به حدیثی از علی بن ابیطالب اشاره میکند:«امام علی این ابی طالب در صفت دنیا فرمود: به خدا سوگند که دنیای شما در نزد من پست تر و حقیرتر است از استخوانِ خوکی در دستِ جذامی.» این جمله در بخشی از کتاب بیان میشود که نوذر و نوچههایش پیرمردی پولدار را فقط به قصد پولش میکشند.
چه چیزی مستور را متفاوت میکند. فرم یا محتوا؟
الف: مستور و فرم داستانهایش: صحنهپردازی، خلق موقعیت و شخصیت پردازی مستور کاروری است. ایجاز در کارهای مستور نقشی برجسته دارد هرچند که در برخی موارد ماند شمشیر دولبه عمل میکند.. رمان "روی ماه" داستان دارد اما قصه ای که شایسته ی رمان باشد نه، یعنی قصه آن گسترش و پوشش را در کل اثر پیدا نکرده این جاست که ایجاز نقشی منفی در کل اثر بازی کرده. مستور آنقدر شجاعت دارد که خود را پشت بازی های قرمی مخفی نکند. برخلاف نظرات و آموزههای پیچیده و معمولا متناقض منتقدان، فرم نوشتههای مستور نیست که او را از دیگران متفاوت میکند، بلکه این نگاه عمیق اوست که وی را از سایرین متمایز میکنداما مخفی نماندن پشت فرم نباید به معنای بی توجهی به فرم باشد زیرا فرم می تواند به غنای محتوا کمک کند.
ب: مستور و محتوای داستان هایش:
1- ایمان گرائی: آبشخور فکری مستور - آنچنان که از آثارش برمیآید - مکتب فیدئیزم است. فیده لاتینی، اصل همان فیث (faith) انگلیسی است. فیدئیزم یعنی مکتبی فکری مبتنی بر اصالت ایمان؛ ایمانباوری یا ایمانگرایی.. فیدئیستها در عالم به دنبال دست خدا هستند. به دنبال نشانههایی که آسمان را به اهل زمین نشان دهد. آنها وصول عقل را به آرامش ناممکن میدانند و به دنبال ایماناند.این همان نگاه مستور است به عقلگرایی؛ و در پایان «روی ماه خداوند را ببوس» نیز بادبادک همان نشانه اتصال زمین به آسمان است که برای یکی جواب میدهد و برای بسیاری از عقلگرایان جواب نمیدهد.این دیدگاه بسیار نزدیک است به اندیشه ی کیشلاوسکی فیلمساز. «چند روایت معتبر» ادای دینی است به کیشلاوسکی؛ در «ده فرمان
2- آسیب شناسی انسان معاصر: شک، عدم قطعیت و تنهائی :نویسنده پایه سه محور اساسی آسیب شناسی انسان معاصر را مورد بررسی قرار می دهد: (شک، عدم قطعیت، تنهایی)، شک : یکی از دغدغه های فکری انسان مدرن- بعد از رنسانس- بوده و است. (شک مثل آونگ مرا به سوی ایمان و کفر می برد و می آورد. ص 20)- عدم قطعیت یکی از ویژگی های مهم شناخت و ادراک در وضعیت مدرن و پست مدرن است. عدم قطعیت انسان را به نسبی گرائی و نسبی گرائی نیز به تکثر گرائی می رساند تنهائی: انسانی که- نسبی بودن- بخش مهم باور او را تشکیل می دهد.به وادی تنهایی می رسد زیرا مجموعه ی شک ها و نسبیت های هرکدام از انسان ها با دیگران متفاوت است
3- کدها و کلید واژه ها: آثار مستور دارای کلیواژه هائی هستند که برای رمزگشائی آثار وی کاربرد دارند . مانند: هفده طبقه بودن ساختمان در رمان استخوان جذامی و دست های خوک. انتخاب اسم یونس است که شاید بتوان دلیلش را همان شک دانست یا انتخاب اسم سایه که چون سایه ای بر زندگی یونس افتاده است.
4- نگاه برتر به زنان تا حدی که گاه زن در داستانهاي مستور، پديدهاي ماوراءالطبيعي می شود که در برخی موارد گاه تا مرز کمیک شدن پیش میروند(بدلیل اغراق) :به نظر من کیف دستی همه ی زن ها مقدسه. شرط می بندم محاله تو کیف دستی زن ها قرارداد و چک بانکی و شماره تلفن های وحشتناک و چیزای کثیف دیگه پیدا کنی. توی کیف دستی زن ها احتمالاً یه دسته کلید هست و یه آینه کوچولو و چند برگ دستمال کاغذی و شاید یه شیشه عطر و یه رژ لب و چند تا عکس و یه ذره پول. اما توی کیف مردها چی هست؟ تا حالا بهش فکر کردی ؟ صفحه ی 68/ من گنجشک نیستم./ البته گاهی هم این دیدگاه تراژیک میشود: هر گندی توی این عالم هست زیر سر آدم هاست. هنوز هم به این حرف اعتقاد دارم اما این موضوع چیزی رو درباره ی عوضی بودن این دنیا تغییر نمی دهد. در واقع یکی از دلایل عوضی بودن این دنیا این است که آدم هاش هر غلطی - واقعا به معنای حقیقی کلمه «هر غلطی» - که خواسته اند کرده اند. شرط میبندم اگر غلطی هست که نکرده باشند به خاطر دلسوزی و شرافت و این جور چیزها نبوده. لابد نتوانسته اند بکنند.
5- قهرمانان كتابها و آثار مستور به چهار دسته تقسيم ميشوند: 1) آنهايي كه آگاه به پوچي دنيا هستند كه در اين ميان گاهي از صوفيان هم مايه گذاشته شده است. 2) قهرماناني كه در برابر وسوسههاي غريب مقاومت ميكنند؛ كساني كه تقيد ديني دارند و برايشان مهم است كه شكست نخورده و بتوانند پيروز. 3) گروه سوم گروهي كه متمايل به انقلاب روحي هستند و دست و پا ميزنند و اسير هستند. ولي به تعبير دقيقتر جان آنها در تمناي خروج از محدوديتها است. 4) دسته آخر كه شايد بسيار شايع است آنهايي هستند كه از پايان عشق واهمه دارند و دقيقاً آدم را ياد سهراب مياندازند: كه عشق صداي فاصلهها است.
نقاط قوت مستور:فعاليتهاي ميانرشتهاي در آثار مستور: انديشه و فعاليتهاي بين رشتهاي به مستور کمک می کند تا آثاری چند وجهی بنویسد . دغدغههايي كه مستور در حوزه مسائل معنوي و ديني دارد، متفاوت با افرادي است كه در اين حوزه كار ميكنند. مستور به خوبي با ادبيات داستاني آشنا است. مستور با فلسفه دين، آشنا است و به خوبي سينما را ميشناسد به همین دلیل آثار دین گرای یا ایمان گرای او متفاوت به معاصرند.
نقاط ضعف مستور:
1- تکرار مضمون و اندیشه:
2- خروج از محدوده ی داستان نویسی: هر چند مستور در حيطه داستاننويسي قوي و قدرتمند عمل می کند امادربرخي مواقع از حيطه داستان خارج شده و در قالب شخصيتها به صورت سخنران درميآيد: گاه اين سخنراني عرفاني، گاهي عاطفي و گاهي فلسفي است. وجود اين دو مستور يعني مستور نویسنده و مستور سخنران و فيلسوف به هویت داستانیآثار مستورلطمههاي جدي وارد می کند. مصطفي مستور دو رويكرد درد الف:رویکرد قدسي و غیر داستانی:
ب: رویکرد داستاني و غيرقدسي:
هنگامی که رویکرد قدسي حاكم است اثري از داستان ديده نميشود و نقاطي كه رویکرد داستاني حاكم است ما شكلگيري داستاني را ميبينيم.
3- اهمیت بسیار دادن به مضمون و غافل ماندن از تکنیک و صناعتهای داستان نویسی
چند نمونه ی کوتاه:
باید چند چیز به هم بچسبند تا فاجعه ای رخ دهد. از این نظر فاجعه مثل خوشبختی است. در خوشبختی هم چند چیز باید همزمان اتفاق بیفتد تا کسی خوشبخت شود. پول تنها کافی نیست. عشق تنها کافی نیست. شهرت تنها کافی نیست. اما اگر همه ی اینها با هم باشند شاید بشود گفت کسی خوشبخت شده است.
، تنها تفاوت آنها شاید این باشد که در خوشبختی انگار چیز ها خیلی ضعیف به هم چسبیده اند و هر لحظه ممکن است از هم متلاشی شوند اما در فاجعه اگر چیزها به هم چسبیدند دیگر هیچوقت از هم جدا نمی شوند؛ چون وقتی اتفاقی افتاد دیگر نمیتوان آن را به حالت اول برگرداند.
هر خوشبختی همیشه در معرض فرو ریختن و تبدیل شدن به فاجعه است اما فاجعه ها هرگز تبدیل به خوشبختی نمیشوند. حتی شاید شدتشان بیشتر هم بشود یا همانطور ثابت باقی بمانند اما به هر حال از بین نمی روند. به همین دلیل روز به روز به فاجعه ها اضافه می شوند و از خوشبختی ها کم می شود. بعد نویسنده به عنوان نمونه ای شایع از تبدیل یک خوشبختی به فاجعه، با دقت شرح داده بود که چه طور عشق ها اول تبدیل می شوند به دوست داشتن های ساده، بعد به بی تفاوتی و گاه به نفرت و در نتیجه خوشبختی موقتی مثل عشق تجزیه می شود یه یک فاجعه ی ماندگار.همیشه چهارشنبه را دوست داشته ام. شاید به خاطر اینکه چسبیده
است به تعطیلات آخر هفته. اما عجیب این است که هرچه به سمت عصر جمعه می روم بیش تر
دلم می گیرد. انگار لذت خود تعطیلات از لذت انتظاری که در چهارشنبه برایشان می کشم
کمتر است. انگار لحظات قبل از خوشی ها از خود خوشی ها دلپذیرترند.
کتاب
: سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار
خداوند به موسی گفت از دو موقعیت خنده ام میگیره: وقتی من بخوام کاری انجام بشه و تلاش بیهوده ی دیگران رو می بینم تا جلو انجام اون کار رو بگیرند. و وقتی من نخوام کاری انجام بشه و جماعتی رو میبینم که برای انجام اون به آب و آتش می زنند.کتاب : روی ماه خداوند را ببوس
گمونم مشتی حقه بازی و دروغ و چیزای کثیف دیگه. این چیزیه که تو کیف بیشتر مردها پیدا میشه. البته چیزهای بدتری هم هست که نمیخوام درباره شون حرف بزنم.
وقتی کاری رو که شدیداً خوب باشه انجام بدی انگار یه چراغ توی روحت روشن کرده ای. وقتی باز هم کار خوب انجام بدی می شه دو چراغ، میشه سه چراغ، صد چراغ، هزار چراغ. گمونم توی روح تاجی هزار تا چلچراغ روشنه. تقریباً تمام کارهایی که تاجی میکنه خوبه. زن های خونه دار هم همین طورند. واسه همینه که به نظر من همه ی زن های خونه دار مقدسند
کمی داستان کوتاه با چاشنی شعر و فیلمنامه و گزارش و خبر. short story-poetry and articles