300
چند روز قبل بازم توفیق اجباری نصسبم شد تا فیلم ۳۰۰ را ببینم :
۱-قبل از هر چیز نحوه ی ساخت فیلم به شکلی است که من بیشتر این حس را داشتم که دارم بازی کامپیوتری نگاه می کنم .
۲- جالبه که از همان اول فیلم خشونت اسپارت ها نه تنها توجیه می شود که حتی این خشونت به نوعی تقدیس هم می شود و بنابراین فیلم را می توان اثری میلیتاریستی دانست که سعی در تئوریزه کردن خشونت نموده است.
۳- هیچ کاراکتر مذهبی را نمیتوان یافت که تصویری موجه از او ارائه شده باشد و فرمانده ی اسپارت ها مانند ابر مرد نیچه تقدیر خویش را با زور بازو و نیروی فکرش می سازد. این وسط چه بر سر عشق آمد من نمیدانم.
۴- هر گونه تماس بین دو فرهنگ شرق و غرب در فیلم مضموم و ناکارآم است نگاه کنید به شخصیت گوژپشت
۵- خشایارشاه که دیگر جائی برای صحبت باقی نمیگذارد .دنیا چقدر مسخره شده
۶- ما اعتراض می کنیم . ما فیلم را نمایش داده نقد می کنیم ما خودمان فیلم را تحلیل می کنیم و به این نکته توجه نداریم که فیلم برای ما ساخته نشده باید انتقاد ها را برون مرزی کنیم و بهترین انتقاد تولید آثار هنری در ستایش و نمایش پیشینه ی شکوهمندمان است.
۷- طفلی این غربی ها خیلی گناه دارن ببینین چقدر دلشون می خواد حماسه داشته باشند . پسری در مقابل پدرش گردن زده می شود و یارانی اندک با از جان گذشتگی مقابل چند صد هزار سپاهی مقاومت میکنند . چرا؟ بخاطر شرف و انسانین. حیف که ما هنوز وقایع سال ۶۱ هجری را از یاد نبرده ایم .
کمی داستان کوتاه با چاشنی شعر و فیلمنامه و گزارش و خبر. short story-poetry and articles